بحران مالی و تجاوز ۷۰۰ میلیارد دلاری به اقتصاد سرمایهداری
پویان، حجت، حامد و صادق قبلا درباره بحران مالی و دلایل بوجود اومدنش مفصل نوشتند. درباره اینکه این بحران چرا بوجود اومد تقریبا بین همه اقتصاددونها (از والاستریت گرفته تا اساتید دانشگاه) توافق هست. در این باره که دولت باید به نوعی به این بحران واکنش نشون بده و آرامش رو به اقتصاد برگردونه هم تقریبا بحثی نیست. اختلاف از اونجا شروع میشه که متاسفانه دولت بوش (طبق معمول) احمقانهترین، سادهلوحانهترین و پر هزینهترین راه ممکن رو انتخاب کرده. طبق معمول هیچ استراتژی و هدف بلند مدت و میان مدتی نداره و طبق معمول دست به یه حمله بازدارند دیگه زده (another preemptive strike). طبق معمول روش توجیه این طرح پرهزینه هم ترسوندن مردمه که: «آهای زود باشید به ما پول بدید والا اقتصاد از هم میپاشه! و برای جلوگیری از اون ما باید پول بریزیم تو والاستریت!»
نزدیک به ۲۵۰ اقتصاددون از معتبرترین دانشگاههای دنیا به نحوه اجرا، نحوه توجیه و زمانبندی این طرح اعتراض کردند. دربینشون اقتصاددونهای بسیار معروفی دیده میشند که بانی پیشرفتهای مهمی در این علم در طول ۳۰ سال گذشته بودند (از جمله سه برنده جایزه نوبل). اینها آدمهای خنگ و نفهمی نیستند. خیلیهاشون سالها درباره این پدیدهها تحقیق کردند. خیلیهاشون در بازار سرمایه هم فعال هستند و با اونچه که اونجا میگذره بیگانه نیستند. برخلاف اونچه پویان ادعا میکنه(۵ اکتبر ۲۰۰۸) با ماهیت این بحران هم بیگانه نیستند. تنها حرفی هم که زدند این بود: «عجله نکنید! ۷۰۰ میلیارد دلار پول مالیات کم پولی نیست! همه جوانب رو در نظر بگیرید! نگران نباشید فاجعهای درکار نیست!».*
این نه اولین بحران مالی در آمریکا بوده و نه آمریکا تنها کشوریه که دچار بحران مالی میشه. افراد زیادی این پدیده رو چه در آمریکا و چه در آمریکای لاتین و شرق آسیا مطالعه کردند. یکی از نتایج تمام این مطالعات اینه که Credit Crunch منجر به کاهش در بخش حقیقی اقتصاد نمیشه**. اونچه که باعث نوسانات تولید میشه نارساییهای بازار کار و مهمتر از اون کاهش بهرهوریه.
در حال حاضر به نظر نمیرسه که بهرهوری در اقتصاد آمریکا پایین باشه. حالا فرض کنیم اونطور که پویان ادعا میکنه بازار اعتبارات مختل بشه و وام گرفتن مشکل بشه. در این صورت آحاد اقتصادی سعی می کنند به دو طریق این مخمصه دربیان. یکی از طریق عرضه بیشتر نیروی کار (که باعث پایین اومدن دستمزد میشه و اگر بهرهوری بالا باشه بنگاهها رو تشویق به افزایش تولید میکنه). دوم از طریق افزایش پسانداز ه(که باعث افزایش سرمایه بانکها میشه).هنوز هیچ شواهدی وجود نداره که موسسات اعتباری و بانکهای محلی دچار بحران حادی باشند. بنابراین دلیلی وجود نداره که فکر کنیم دور از والاستریت پسانداز کردن غیر ممکن بشه. به همین دلیل هم هست که اکثر مردم آمریکا لزومی به نجات والاستریت (اون هم با ۷۰۰ میلیارد پول مالیات) نمیبینند. بر خلاف اونچه پویان تصور میکنه این مردم نسبت به ماهیت و اثرات این بحران در زندگی روزمرهشون آگاهی دارند و به همین دلیل با طرح مخالفند.
به نظر من خطر بزرگی بخش حقیقی (Non-Financial Sector) اقتصاد آمریکا رو تهدید نمیکنه. ولی عدهای هستند این وسط که ضربه شدیدی میخورند و شاید میباید فکری به حال اونها میشد و اون هم افراد بازنشسته و یا در شرف بازنشستگی هستند که هم ارزش املاکشون و هم ارزش دارییهایشون در حسابهای بازنشستگی بین ۲۰ تا ۳۰ درصد در طول یکسال افت کرده. به نظر من اینها کسانی هستند که نمیتونند صبر کنند تا بازارها به شرایط نرمال قبل از بحران برگرده. حتی اگر همه حرفهایی که من در بالا زدم غلط باشه و این مداخله ۷۰۰ میلیاردی لازم و ضروری باشه و اقتصاد رو از فاجعه(!) نجات داده باشه (چیزی که من شدیدا بهش شک دارم)، کمکی به حال این دسته از افراد نمیکنه.
این بحث حالا حالاها داغه!
پینوشت: لینک این مصاحبه رو یادم رفت بذارم. این مصاحبهایه که رادیو عمومی مینهسوتا -درست یک روز بعد از ردشدن طرح اولیه در کنگره- با V.V.Chari انجام داده. مصاحبه حدود پنجاه دقیقهست ولی ارزش گوش کردن رو داره.
*برای آگاهی از نظرات و راهکاری اقتصاددانان وبلاگ منکیو رو دنبال کنید.
** به عنوان نمونه میتونید به این دو مقاله رجوع کنید:
سلام آقا روزبه
آقا با کلیات نوشتت موافقم فقط من اون قسمتی رو که گفتی
« … در این صورت آحاد اقتصادی سعی می کنند به دو طریق این مخمصه دربیان. یکی از طریق…»
متوجه نشدم فکر نمی کنم این دو طریقی که گفتی اتفاق بیفته چون معمولا قیمت نیروی کار بخاطر سندیکاهای کارگری و قوانین کار و … به طرف پایین چسبنده است و اینکه اگر تقاضا برای کالای تولیدی نباشه صرفا وجود کارگر ارزان قیمت به معنی استخدام بیشتر نیروی کار نیست و اینکه اگر مردم بترسن و بخوان پولشون رو از بانک ها بیرون بکشند و پیش خودشون نگه دارند مشحص که بانکها برای وام دادن و سرمایه گذاری مشکل خواهندداشت و غیر مستقیم بخش تولید رو تحت تاثیر قرار میده.
هر چند من هم فکر میکنم تاثیر این بحران -به استثنا برخی بخشها- رو زندگی مردم عادی در کوتاه مدت شدید نخواهد بود. اما در بلند مدت نمی دونم چه تاثیری میتونه داشته باشه
——————-
روزبه:
نکتهای که درباره بازار کار میگی درسته. من هم بهش اشاره کردم (نارسائی در بازار کار). ولی اگر این درست باشه معنیاش اینه که دولت باید به جای هزینه کردن برای bailout به فکر بهبود قوانین بازار کار باشه. معنی دیگهاش اینه که اونچه که گردش اقتصاد رو مختل میکنه اشکالات بازار کاره (نه بازار سرمایه و اعتبار). بنابراین هزینه کردن ۷۰۰ میلیارد دلار درجای دیگه دردی رو دوا نمیکنه.
درباره تقاضا گفتی. ببین اگر مردم کار داشته بشند و دردآمدی بیاد اون رو خرج میکنند. یا امروز مصرف میکنند و یا در آینده (پس انداز و سرمایه داری). به نظر من تقاضا محرک فعالیت اقتصادی نیست. محرک فعالیت اقتصادی بهرهوریه (productivity).
در آمریکا سپردههای مردم در بانکها تا سقف ۱۰۰ هزار دلار بیمهست (اخیرا به دلیل شرایط اضطراری این سطح رو بالا بردند). بنابراین به اون صورتی که میگی خطری سپردههای مردم رو تهدید نمیکنه.
اسماعیل
اکتبر 6, 2008 at 2:01 ق.ظ
آقا ایول. این نکته ای که گفتی خیلی عالی بود. مرسی
آقا ایمیلت رو هم چک کن
محمدصادق الحسینی
اکتبر 6, 2008 at 3:02 ق.ظ
[...] هم دو وبلاگ باعث تشویش اذهان عمومی شدند که من اسمشون را نمیارم ولی یکیشون که ما رو به جیره خواری از طرح مذبور [...]
برنده جایزه نوبل به راه راست هدایت شد « خاکریز اقتصاد
دسامبر 23, 2008 at 9:26 ب.ظ